تبليغاتX
نغمه سکوت

به دلایلی معلوم و شاید هم نامعلوم لینکهای دوستان از حالت معلوم به حالت نامعلوم درآمد! با عذر خواهی از همه ی دوستانم!


خواستم چیزی بنویسم و یادی از این آقا کنم که چقدر این روزها جایش خالی است دیدم که در مغازه اش را بعد از بستن خودش بسته اند! خواستم برایش بنویسم که من و شما اشتباه کردیم! دلایل این اشتباه رو و اصلا اینکه کجا اشتباه کردیم رو بعدها اگر امکانش بود خواهم نوشت!

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:50 توسط نغمه ی سکوت |

خدایا:

با ما چه کرده اند این گروه که گمانشان بر این است که پخش فیلمهای سینماییِ ویژه ای که همه رنگ و بویی یکسان با همان صدای خاص دارند را باور خواهیم کرد؟

با ما چه کرده اند که این تصور در درونشان به وجود آمده که مردم ما، مردمی که حضور نداشتند در روز عاشورای تهران این قصه را باور خواهند کرد؟

با ما چه کرده اند جماعتی که حتی اینقدر شعور ندارند که وقتی گوینده شان میگوید "این جماعت در روز عزای حسین به هلهله و شادی پرداختند" حداقل صدای "هلهله" پخش کنند و نه صدای "هو شدن" نیروی هایی که با داشتن هر نوع تجهیزات دفاعی شهری در حال فرار هستند!

چه فکر کرده اند در باره ی ما که اینقدر کر و کورمان فرض کرده اند که  حتی آنچه خودشان از وقایع رخ داده نشان میدهند با آنچه متن شان میگوید یکی نباشد ولی انتظارشان بر این باشد که ما باور کنیم؟

چه کرده اند که گمان کرده اند ما فرق گوش و چشم را نمی دانیم؟ چه میپندارند ما را؟ به گمان خودشان شاید اینگونه باشد که: "این نسلی که ما پرورده ایم علی الاصول نباید توان فکر کردن داشته باشد تا فرق آنچه نشان میدهیم با آنچه میگوییم را بفهمد" و سناریو نویسشان حتی زحمت نوشتن سناریوی قابل تاملی را به خود ندهد و گمانش این باشد که "همین بسه! باور میکنند! توان های مغزی شان را سالهاست به تاراج برده ایم! با همین قانع میشوند!" شاید در دل خود بگوید: "از سرشان هم زیاد است!"

خدایا "هلهله" مگر با "هو کردن" فرق نداشت؟ مگر این دو تا یکی هستند؟ مگر هلهله کردن از جنس شادی و هو کردن از جنس تمسخر نیست؟ تمسخر گروهی که دستشان پر است و  باز فرار میکنند! در درگیری ای که خودشان به وجود آورده اند!

خدایا کدام ابلهی در روزی که شرایط به گونه ای است که حداقل هشت نفر کشته شده اند فضا را طوری می ببیند که بخواهد "هلهله" کند!؟!؟

خدایا کدام احمقی وسط جهنم هلهله میکند!!؟ عاشورا بودن یا نبودنشان به کنار! کدام دیوانه ای زمانی که هر لحظه امکان تیر خوردن، اشک آور خوردن و دستگیر شدن و غیره و غیره را دارد هلهله میکند!؟!

خدایا چنان مخواه که "مردم" سرزمین من به جان هم بیافتند، هرچند عده ای این قصه را بسی دوست داشته باشند! سیاستمدارانی که تمایل به روبرو کردن مردم با مردم را دارند در مسند قدرت مپسند!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 10:12 توسط نغمه ی سکوت |

خانه اگر که برود، باز ساخته خواهد شد.

درخت اگر که بسوزد، باز کاشته خواهد شد.

شرف اما،

اگر برود، در تاریخ ها می نویسند و وقتی نوشتند با مرکبی می نویسند که سخت پاک خواهد شد! با مرکبی از خون شهیدان!

شرفتان را نگهبانی کنید، چرا که نه آسان به دست می آید و نه دشوار از کف میرود!




*اینها تقریبا به مضمون از برخی نوشته های نادر که در خاطم بود نوشته شده.

دیروز در تهران شرف بود که از میان میرفت! درد تلخ است و برخی روزها تلخ تر! عاشورای امسال را در تاریخ می نویسند تا من و تو فرصت کنیم از لابه لای حقایق این روز آن را بخوانیم و ببینیم، نه لابه لای دروغ های مضحک تر از همیشه  ی رسانه هایی که در رفتن به راه معاویه دست یزید را از پشت بسته اند!

کاش گذاشته بودید مردم جمع شوند، کاش به حرمت حسین ابن علی تاب تجمع مردم را داشتید و دست به کشتار نمی زدید تا لکه های ننگ بیشتر و بیشتر این دامان را نیالایند! کاش کشتار نمی کردید و مردم را به خشونت نمی کشیدید، فقط برای حفظ ژست حسین گونه ی خودتان!

از این روز خواهم نوشت و خواهند نوشت، و زمانی که برای جبران نیست.


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 12:41 توسط نغمه ی سکوت |