تبليغاتX
نغمه سکوت

چند شب پيش (پنجشنبه شب) پاي تلويزيون بودم يه مسابقه تلويزيوني داشت به اسم شهروند سالم. مجري برنامه سيامك انصاري بود. سه نفر تو مسابقه بودن كه مجري ازشون سوالهايي در باب مسائل اجتماعي و در كل اخلاق اجتماعي مي كرد. مسائلي مثل سيگار كشيدن تو مكانهاي عمومي، واگذار كردن صندلي به مسن تر ها تو يه جايي كه جا براي نشستن پر شده، كمك به گداها و متكديان سطح شهر و .... هركس هم از نزديكانش چند نفر باهاش بودن كه بهش امتياز مي دادن و مجري امتياز هاي داده شده رو نقد و بررسي ميكرد، اينا هيچ كدوم شايد مهم و جديد نبود:

من از اول برنامه رو نديدم ولي به نظرم اومد زماني كه متقاضيان شركت تو مسابقه براي ثبت نام مي رفتن به دفتر برنامه، گردانندگان برنامه از زمان ورودشون به دفتر و انتظارشون و در نهايت خروجشون از دفتر فبه صورت مخفي فيلم مي گرفتن و يك سري اتفاقاتي كه از نظر اجتماعي مهم بود رو عمدا براشون پيش مي يووردن و اونا را ناخواسته و ندونسته تو موقعيت هاي خاصي قرار مي دادن و عكس العملهاشون رو ضبط مي كردن، اين مي موند و تو روز مسابقه ازشون در مورد همون وقايع و بدون اينكه بگن ازتون فيلم گرفتيم سوال ميكردن و بعد از جواب شركت كنندگان به اون سوال، فيلم رو براي خودشون پخش مي كردن و به جاي جواب مصلحت انديشانه و پر از روشنفكري عكس العمل واقعي اونها رو نشون مي دادن!!

مثلا ازشون پرسيدن كه اگه يه نفر تو يه مكان عمومي سيگار بكشه عكس العمل شما چيه؟ و اونا هم با كلي ژست روشنفكري به قول معروف مي رفتن بالاي منبر و اندر معايب اين كار و اينكه حتما تذكر مي ديم و مي خواهيم كه نكشن توضيح مي دادن! بعد از اين جواب فيلمي رو پخش مي كردن كه تو دفتر برنامه كه براي ثبت نام اومده بودن يكي از حاضرين و مراجعين تو يه اتاق بسته سيگار مي كشه و اين آقا هيچ چيزي بهش نگفته و ...

از اينم بگذريم، اينم شايد مهم نباشه، شايدم باشه!

يه داستانم از جنيد بغدادي دوست دارم بنويسم:
يادم مي ياد مي خوندم كه روزي يه زني به پيش جنيد مي ره و در حضور همراهان به جنيد گله از شوهرش مي كنه كه با وجود من، شوهرم رفته و زن ديگري اختيار كرده! جنيد جواب مي ده كه مردان را در شرايطي تا چهار زن رواست! و زن در جواب ميگه: اين درست ولي اگر فرمان خدا نبود كه بر روي مردان نامحرم حجاب برنداريد اين روپوش كه بر صورت دارم از چهره برمي گرفتم تا ببيني، با اين جمال كه مراست زن ديگري بر من ستاندن نه رواست. جنيد نعره اي مي زند و از حال مي رود. به هوش كه كي مي آيد از احوالش مي پرسند كه چه شد؟ اين دگرگوني از چه بود؟ و جنيد جواب مي دهد كه زن سخن مي گفت و من گوينده سخن را خداوند عزوجل ميديدم كه در مقام خداوندي چنين مي گويد: اگر اين جهان تاب تحمل اين را داشت كه خدايتعالي حجاب از خود بردارد، همه بندگان مي ديدند آن را كه چون من خداست خداي ديگري گرفتن نه سزاست.

گذشت، ومن اون شب همش تو اين فكر بودم كه زندگي ما و رابطه هامون با خدا چقدر شبيه اين مسابقه ساده تلويزيوني شده... همش ياد اين برنامه و داستان جنيد بودم، خدايي كه همه رفتار و تفكرات ما رو تو خلوت و جلوت مي بينه و به زبان ساده  خودمون، ضبط مي كنه و يه روز در مقابل جواب هاي مملو از روشنفكري بهمون نشون مي ده و حتي بالاتر از نشون دادن، خودمون رو به حرف مي ياره كه اليوم نختم علي افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون (يس-65).

الهي به عدل اگر به حساب رسيدگي كني به يقين مغموم خواهم بود، لطف تو را طلب مي كند تمامي وجودم.


 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 11:59 توسط نغمه ی سکوت |


پرنده پنج خصلت داشت

نخستين اوج در پرواز
                        سپس پرواز بي همراه

سه ديگر:
            به منقارش هدف گيرد فراز كهكشان ها را
                                                 چهارم رنگ بي رنگي
و در پايان،
                                                  نوايش همچان نجوا



+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:45 توسط نغمه ی سکوت |


دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت
ابر چشمم بر رخ از سوداي تو سيلاب داشت

 
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:48 توسط نغمه ی سکوت |





پی نوشت: بچه تر که بودم یه کتاب داشتم به اسم سوگخند. این دو تا تصویر رو از اونجا گذاشتم. شاید بعدا بازم از این کتاب چیزی بذارم که ارزش دیدن داشته باشه.
 
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:24 توسط نغمه ی سکوت |

 

ای بزرگِ موندني / ای طلايه دار روز

سايه گستر رو سرِ / از گذشته تا هنوز
ای صدات صدای نور / تو شب پوسيدنی
ای سخاوت غمت / بهترين بوسيدنی

 

واسه اين شرقی تن داده به باد / تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شبِ قرنِ يخی / تو شكوفایی تاريخ منی

اگه شعرم زمزمه / توی بازار صداست
تپش قلبم اگه / پچ پچ شاپركاست
تو رو فرياد می زنم / ای كه معجزه گری
ای كه اين شب زده رو / به سپيده می بری

ای تو ياور بزرگِ / همه قلبای شكسته
ای تو مرهم عزيز / هر چی دست پينه بسته

رو کدوم قله نشستي / تو كه دنيا زير پاته
غصهء دستای خالی / لرزش پاك صداته

توی قرن دود و آهن / تو رسول گل و نوری
تو عطوفت مسلم / تو حقيقت غروري
تو مفسر محبت / تو طلايه دار صبحی
فاتح تاریخی من / تو خود سردار صبحی
اسم تو ، اسم شب من / به شكوه اسم اعظم
متبرك و عزيزی / مثل سجده گاه آدم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 14:24 توسط نغمه ی سکوت |

 

دلم اندكي گرفته، از دست خودم.

طوبي لِنَفس عَشَقَ لِعبادَةِ وَ عانَقَها ...

سحر كرشمه چشمت به خواب مي ديدم / زهي مراتب خوابي كه به ز بيداري است

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 16:38 توسط نغمه ی سکوت |