تبليغاتX
نغمه سکوت

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
اين شعر را تنها براي تو خواهم خواند مولاي من، تنها براي تو

راستي مولاي من، هميشه با خود فكر مي كنم كه:

اگر نبود نغمه هاي آتشين كلام تو در كميل، به چه چيز زندگي دل خوش مي كردم؟
اگر نبود كلام تو با همام، غروبهاي بلند درد را چگونه تسكين مي يافتم؟

همه وجودم را گرفته اي، چه بدانم و چه فراموش كنم، بر قلب كه سيطره مي يابي جا براي هيچ كس ديگر باقي نمي ماند، تنها تويي كه فرمانش ميدهي. و باز موسم رفتن توست. درد فرياد مي زند به گمانم خسته شده است او نيز مي داند كه تنها تسكين دهنده درد نيز تويي.

چه حقيرم براي سرودن تو!


+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 9:12 توسط نغمه ی سکوت |

عشق يعني رفتن راهي كه هرگز گمان رفتن آن هم بر دلت نگذشته بود
يعني يافتن، به وجد آمدن، حس كردن و پريشاني پر شور
و عشق يعني نفس نفس/ التهاب/ عرق، چكه چكه
يعني شرم نگاه / سرِ پايين / زمينِ تنها
و سرخي گونه ات / لرزاني دلت

عش يعني اينكه نيست و مي بيني اش
نمي گويد و مي شنوي اش
و عش يعني خيال    به نديده ها و نشنيده ها
چه زود آدمي به قلب حادثه مي رسد
جالب اينكه نمي بيند و مي رسد

و عشق جملات بي فعل و فاعل است و گاه مفعول
جوابهاي پرت و اصولا بي ربط
نشنيدن آنگاه كه مي گويد و نديدن آنگاه كه مي بيند

و عشق طعم خنده مادر است   رضايت قلب
شك بر همه اصول سخت، كه پيش از اين انكار ناپذير بود

عشق يعني: عيبي ندارد! تا به حال نپرسيده ام!

و عشق چه وسيله ها كه ندارد     چه بهانه ها!
گاه خنده دار و همواره بي توجيه! بي اهميت از نگاه ديگران و به ظاهر منطقي از ديد تو!

و عشق يعني: مگر خال بر صورت دارد؟ تا به حال نديده بودم!
يعني اختراع گونه اي ديگر از انسان، بدون رياضيات بي حساب و كتاب

چه بي انتهاست، بي انتها

پي نوشت: تاريخ دقيق نوشتن يادم نمي ياد، همون بهتر كه تاريخ نزدم تا هميشه برام تازه باشه!


 
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:34 توسط نغمه ی سکوت |

چند روزي كه نبودم جاي همه دوستان خالي رفته بودم به سرزمين كردها: كردستان. تو اين چند سال اخير واسه پروژه هاي مختلف كاري، زياد اين ور اون ور رفته بودم ولي گذرم تا حالا به كردستان نيوفتاده بود. از تفاوتهاي جالب اين سفر واسه من اين بود كه تيم كاريمون كاملا برام جديد بود و تيمي بود كه مي تونم بگم تا پيش از اين تو گرفتن پروژه ها با شركت كوچولوي ما يه جورايي رقيب بود. هرچند اين تيم جديد يه جایی با كلي اسم و رسم و اعتباره ( همون جایی كه الان دارم اونجا درس مي خونم) ولي انصافا بازدهي سفرهايي كه با بچه هاي شركتمون مي رفتيم خيلي بالاتر بود. به هر حال اينم يه تجربه جالبه كه با تيمي بري سفر كاري كه تا قبل از اون از تيپ كاري هم خبر نداشتين و هميشه واسه هم ناشناخته بودين! و علاقه مند به سركشي از كار هم!! حرفهاي زيادي براي گفتن هست، از جو و محيط جاهايي كه بايد ميرفتيم، تا امكانات و شرايط خود كردستان و بخشهاي مختلف اون. كردها هميشه به استقلال طلب بودن معروف بودن و شايد همين مساله نحوه خاصي از زندگي رو براشون ايجاد كرده، حس كردم اين استان به دلايلي كه مي شه روش بحث كرد محروم نگه داشته ميشه! رفته بوديم واسه تعيين محل ايستگاههايی برای کاری خاص! اساس اين كار طوريه كه مجبوريم واسه پيدا كردن مناطق آروم به روستاها بريم. و من چقدر اين محيط روستايي رو دوست دارم.

يكي از بچه هاي كارفرما يه چيزي بهم گفت كه هنوز باورم نشده: اين طرح، اولين پروژه عمراني است كه تو استان كردستان داره اجرا مي شه! راستش باورم نشد. بايد بيشتر بپرسم در اين مورد. شايد خوب نباشه خيلي چيزايي كه ديدم رو تعريف كنم!! فقط از بعضي جاهايي كه رفتيم چند تا عكس براتون مي ذارم!!




روستاي قلعه شيخان. مسير كردستان مريوان.




روستاي سپيدار- از همين دور هم معلوم بود كه به درد ما نمي خوره!!



روستاي تازه آباد- بلد راه قرار بود ما رو ببره عيسي آباد ولي امان از روزي كه آقاي راه بلد خودش راه رو بلد نباشه!!



روستاي دگاگا- ياد ماسوله افتاده بودم. طبيعت كردستان باعث ميشه روستاهاشون با خيلي جاهايي كه ديده بودم متفاوت باشه. تقريبا مي تونم بگم خونه هاي روستاييشون حياط نداره. و اين خيلي جالبه. خونه ها خيلي نزديك به هم هستن. پشت بومهاي پاييني در حكم حياطهاي خونه هاي بالاييه!



روستاي قلعه گاه- اين اولي با اون آخري برادر بودن! شيطنت تو چشمهاي اين و محبت تو چشمهاي اون يكي فرياد مي زد.



مرا به وسعت تشكيل ابرها ببريد!



مريوان- نماي درياچه معروف زريوار (زريبار) از طبقه هفتم هتل زريوار مريوان



مريوان- درياچه زريوار



مريوان- درياچه زريبار



مريوان- حاشيه درياچه!!! چي بايد گفت!



مريوان- حاشيه درياچه!!! چيزي نگم بهتره!



بخش نگل- (negel)- وضوخانه مسجد نگل- تا حالا مسجدهاي اهل سنت نرفته بودم. همه رو اون چوبها ميشينن و وضو ميگيرن تا راحت بتونن پاهاشونو بشورن.



قرآن مسجد نگل- اهالي مي گن كه اين قرآن يكي از چهار قرآنيه كه صدر اسلام به عنوان سند به چهار گوشه دنيا فرستاده شده. رو پوست آهو نوشته شده. چند بار دزديده شده ولي پيداش كردن- الان شديدا ازش محافظت ميشه. قرآن تو يه حصار فلزيه و اون گوشه عكس مي شه دزدگيري كه كار گذاشتن رو ديد. سوره اي كه بازه سوره حج هست. راستي من تو خوندن خط كوفي هم كم استعداد نيستم ها!!



اگه وقت و حوصله بود يه سري عكسهاي ديگه هم از اين سفر بعدا مي ذارم. عكسهاي داستان دار!

پي نوشت: عنوان سفرنامهعكس رو به تقليد از تبليغهاي بيلبوردي جديد نوكيا نوشتم!!

 
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 15:26 توسط نغمه ی سکوت |

 

حالا تو دست بي صدا / دشنه ما شعر و غزل == قصه مرگ عاطفه / خواباي خوب بغل بغل

انگار با هم غريبه ايم / خوبيه ما دشمنيه == كاش من و تو مي فهميديم / اومدني رفتنيه

 

پي نوشت: احساس عجيب اين سفر! احساس سفر آخر! 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:52 توسط نغمه ی سکوت |

اگر شما تو مسير خونه تا محل كارتون يا دانشگاه يا ... يه چاله اي باشه كه يه روزي ناخودآگاه و ناگهاني تو اون چاله اوفتاده باشين، روزهاي بعد چه عكس العملي نشون مي دين؟


- حواستون رو جمع مي كنين تا ديگه اين اتفاق پيش نياد و تو چاله نيوفتين؟
- اصلا براتون مهم نيست و هر روز مي يوفتين تو چاله؟
- به صورت اتفاقي و همين طوري الكي بعضي روزا مي يوفتين، بعضي روزا نمي يوفتين؟

- هر سه گزينه اول و دوم؟

سوال خنده دار و ابلهانه اي كردم، نه؟ شايد!!

نمي دونم، ولي من خيلي دلم مي گيره از اينكه ببينم ماه رمضون نزديك شد و باز هم قيمت گوشت و مرغ دچار نوسانات عجيب غريب بشه! بازهم سريال هايي كه مهمترين ويژگي اونا شتابزدگي تو ساختشونه شروع بشه! يا مثلا اگه چند ماهه ديگه صبر كنيد عيد بشه و بازهم آجيل و ميوه و شيرني و البته پودر شست و شو و .... به صورت لاينحلي بشه مشكل اول مردم ما!

سالهاست كه داستان همين هست كه هست! اگه يه سري دوستاي من كه اقتصاد خوندن
سريع بحث عرضه تقاضا و تاثير اون رو قيمت بازار رو ياد آوري كنن، من كه اقتصاد نخوندم به زبونه بي زبوني بهشون ميگم كه آخه عزيزان دل من هنر اقتصاد به اين نبايد باشه كه تشخيص بده چرا اينطوري شد؟ هنرش تو اين بايد باشه كه بعد از يه سال يا نهايت چند سال اين غائله رو با يه راه حل منطقي تمومش كنه (البته اگه به راه حلهاي منطقي اعتقادي دارن) و مردم ما رو قبل از ماه رمضون به جاي آماده كردن براي تقرب به درگاه اون رحيم رئوف نگران قيمت مرغ و گوشت نذاره! به جاي خونه تكوني دلهاشون و دور ريختن كينه ها و بدي ها، قبل از سال تحويل تو استرس آجيل و ميوه و شيرني نذاره! به نظرم عملكرد عزيزان دل ما نشون مي ده كه در جواب سوال ساده من، گزينه دو چندان كه فكر مي كنيم بي جواب نخواهد موند و بر عكس كلي از دوستان تو عمل و نه تو حرف همون گزينه دو رو مي زنن!!

دوتا خبر هم دوست دارم بگم، اينا به ظاهر ساده و پيش پا افتاده هستند ولي براي من جهت و معنايي كه داخلش مي بينم مهمه نه خود خبر، 


اول اينكه، فرماندار ايالت كاليفرنيا (آرنولد، بازيگر معروف) با يه دستور از رستوران دار هاي كاليفرنيا خواسته كه تا سال 2010 روغن ترانس بالا رو از چرخه توليد غذاهاشون حذف كنن.


دوم اينكه: مسوولين محترم و مربوطه قول دادن كه تا سال بعد تعداد جايگاههاي سوختگيري (پمپ بنزين) تو تهران دو برابر بشه تا مشكلات صفهاي فاجعه اميز بنزين حل بشه.


در مقايسه با خودم فكر كردم كه اگه قرار بود به رستوران دارهاي تهران وقت بدن كه روغن ترانس بالا رو حذف كنن بيشتر از 5 روز وقت نمي دادن چرا كه پروژه اي مثل دو برابر كردن پمپ بنزين ها فقط يك سال وقت لازم داره و مسوولين تنبل و از زير كار در روي كاليفرنيا الكي بدون حساب كتاب 2 سال براي اين داستان وقت دادن. پس سرعت العمل چي ميشه!


نتيجه گيري:

اخلاقي: برنامه هاي منطقي و بلند مدت به هر شكلي گناه است حتي به قيمت انجام نشدن اصل كار.

بازهم اخلاقي: قول الكي بدين و هرچي دوست داشتين بگين چون كسي شما رو محاكمه نخواهد كرد و حساب نخواهد كشيد از شما. (بيت المال هم واسه اون قديما بود الان تو عصر nucleon و quark هستيم)

اجتماعي: سال بعد هم صد در صد صف پمپ بنزين همينه كه هست!

فلسفي: پديده هايي مانند ماه رمضون و سال نو از آن جنس رخدادهايي هستند كه از نظر فلسفه صدرايي و با توجه به بديهيات حركت جوهري و صدر المتالهين بعضي وقتها هست و بعضي وقتها نيست يعني نمي شه به حتم گفت كه امسال ماه رمضون هست يا نيست يا مثلا عيد مي ياد يا نه پس در مورد برنامه ريزي ذاتا محلي براي طرح مبحث نيست. البته چندين مورد هم بوده كه سالي سه بار ماه رمضون مي شده و سالي شش بار عيد.

سينما تلويزيوني: ما اساتيد اب بندي به سريالها هستيم چون مهم نيست مخاطب كي هست و نيست. مهم اينه كه سريال باشه و ما تو اعلام آمار هامون به اون افتخار كنيم.


بقيه نتايج رو هم شما به من بگيد ممنون ميشم.


پي نوشت: به شهادت خانواده و فاميل و دوستام من به شدت كشورم و مردمم رو دوست دارم و همچنين قبله ام به شدت، يك گل سرخ.


 
+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 11:40 توسط نغمه ی سکوت |