تبليغاتX
نغمه سکوت

گاه در بستر بيماري من حجم گل چند برابر شده است،
گاه زخمي كه به پا داشته ام زير و بم هاي زمين را به من آموخته است.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:1 توسط نغمه ی سکوت |

دوشنبه بود، جلسه كذايي كه قبلا يه چيزايي در موردش نوشتم خدا رو شكر به خوبي تموم شد هرچند 45 دقيقه صحبت و 15 دقيقه پرسش و پاسخ اينقدر سريع گذشت كه كسي نفهميد چي شد ولي به هر حال ته دلم راضي بودم كه شرمنده خودم نشدم از اينكه كار خوبي ارائه بدم. به نظرم تو اين مواقع و البته همه زندگي مهم اينه كه آدم خودش ته ته دلش از اين كه چيكار كرده رضايت قلب داشته باشه. آره شايد اسمش همون وجدان باشه!!
برگشتيم شركت، خسته بودم و فكر كلي كار ديگه كه براي يكي دو هفته آينده بايد انجام بدم يه كمي نگرانم ميكرد، يكي از دوستان گفت فلاني مي ياي بريم يه جايي؟ پرسيدم كجا؟ جواب نداد و بازم پرسيد مي ياي يا نه؟ ته نگاهش شيطنت داشت! گفتم بريم! وقتي فهميدم كه شب آخر كنسرت شجريان امشبِ و دوست عزيزمون ما رو مهمون كرده كه نواي دلرباي ربنا خوان رمضون رو برام زنده كنه شوق خاصي داشتم.

بليط نداشتيم، رفتين دم در تالار وزارت كشور، امان از بازار سياه، بليطهاي 15 هزاري حدود 50 هزار و سي هزاري حدود 80-100 هزار فروش مي رفت. تجربه نشون داده بود كه دم دماي آخر اين بازار از سياهي در مي ياد و بليط ها براي سوخت نشدن به قيمت روي بليط فروش خواهد رفت. كه همين هم شد و بليط گير اوورديم. براي ما كه بليط نداشتيم، پيدا كردن دقيقه نود اونم رديف اول لذتي داشت كه نمي شه تعريفش كرد. صداي نفس كشيدن شجريان هم به گوش مي رسيد!

به مهرداد اس ام اس زدم كه فلاني من رفتم فلان جا شب دير مي يام! اونم به نظرم كلي بد و بي راه بارم كرده بود كه چرا من رو خبر نكردي! اينقدر اتفاقي شد كه اصلا امكانش نبود!

نشسته بوديم كه صداي دست زدن مردم چهره ها رو به طر همايون برگردوند، هرچند كه تو گروه اجرا نبود ولي خوب تو اين مدت اينقدر طرفدار پيدا كرده كه همه رو چشم به راه شجريان دومي گذاشته!

همه چيز آروم بود بعد از نشستن گروه و تعارفات معمول كه شور حافظ با نواي شجريان بلند شد:

اگرچه باده فرح بخش و گل بيز است
به بانگ چنگ مخور مي كه محتسب تيز است

صراحي يي و حريفي گرت به چنگ افتد
به عقل نوش كه ايام فتنه انگيز است

به آب ديده بشوييم خرقه ها از مي
كه موسم ورع و روزگار پرهيز است


انصافا كه بم خواني شجريان دل را به رعشه مي ندازه!

به نظرم تغيير هواي خوبي بود اين چند ساعت كه آماده بشم براي چند هفته بدو بدو!! جاي همه دوستان خالي بود كه دوباره بشنوند صداي ما ز ياران چشم ياري داشتيم رو با تنظيم زيباي جديد مجيد درخشاني!!


پي نوشت:

يكي نيست به آقاي مختاباد بگه كه آخه بابا تو ديگه چرا وسط كنسرت موبايل بازي ميكني؟ الحق كه ما ز ياران چشم ياري داشتيم!!

بيچاره مامور انتظامات كه گله ميكرد از كسي كه شب پيش كلي عكس كنسرت رو قرار بود براش بلوتوث (بخونيد دندان آبي) كنه و پيچونده بود و رفته بود. و ا پشت سري ما كلي دندان آبي بازي كردن!!!

اتفاقي افتاد كه دختر استاد درخشاني رو اونجا به سمع و نظر بنده و همكارمون رسوندن!! شكل و شمايل يه نفري مثل اين خانم كه باباش كلي كار قشنگ معنوي با حس و حال زيبا تنظيم و اجرا كرده و گروه رو جلو برده انصافا تو ذوق آدم ميزنه!! مگه بابا جان مجلس پارتي و DJ بازي رفتي كه با اون سر و وضع مي ياي؟ آخه تو كه همه حواست به ظاهرته و براي تك تك موهاي سرت برنامه داري انصافا چقدر به عمق و اون حس از خود بي خودي مي رسي وقتي شجريان مستان سلامت ميكنند رو با تنظيم پدر تو مي خونه؟ 
هرچند: بنده شناس ديگري است!


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:20 توسط نغمه ی سکوت |

مدتي كه نباشي سخت ميشه كل جرياناتي كه تو ذهنت هست رو بريزي روي كيبورد و مقدمه بچيني براي عذر خواهي!!
يه بار به يكي از دوستان گفتم كه درس خوندن و كار كردن با هم مصيبت شيرينيه! اما الان نظرم اينه كه مصيبت شيرينيه! اين دومي با اون اولي خيلي فرق داره، جدي ميگم! آخه فرقش اينه كه اولي خام بود و دومي پخته!

وقتي مجبوري براي كار نهايي كردستان كه براتون تعريف كردم يه بار ديگه چند روز بري اونجا و بعد بياي گزارش آماده كني كه بفرستن مجبوري كه از يه سري چيزهاي ديگه بزني!

بعدش ازت ميخوان كه فلان سنسور رو براي فلان كار لازم داريم و تو كلي وقت بذاري كه يه كار به درد به خور اماده كني، بعد از تبريز بيان كه بخوان فلان دستگاه رو ببينن و تو بايد باشي كه هماهنگي هاي دو سه ماهه خودت رو به نتيجه برسوني!

تازه اگه اين لا به لا ها پدر هم كسال پيدا كنه و مجبور باشين بابت بدو بدو هاي بيمارستان و .... هم وقت بذارين اونوقت شيرينيه اون مصيبت برداشته ميشه!

و اگه بهت علاوه بر همه كارهاي معمول و كوچيك و بزرگ بگن واسه 5-6 روز ديگه بايد يه جلسه بري كه از ديار ژرمن ها آمده اند و فلان و فلان هستند و بايد يه ارائه فلان و فلان براشون آماده بشه از پروژه اي كه به نام و نشان ديگران تموم ميشه و بدبختي هاش براي ديگرونه و كسي كه مسوول پروژه است خيلي راحت بگه من نيستم و جز تو هم كسي رو سراغ ندارم كه بتونه بره و يه پاور پوينت بي در و پيكر بهت بدن كه ارائه بدي و تو ببيني كه خودت هم از اون مطالب بي نظم و ترتيب هيچي نمي فهمي چه برسه به بقيه و به جاي مطالعه رو مطالب مجبور باشي هي بگردي و كار كني و مطلب بنويسي كه پاورپوينتت حداقل آبرودارانه باشه اون وقت خيلي دلت مي گيره از اينكه چرا عده اي فكر مي كنن بايد همه چيز رو به اصطلاح پيچوند و سمبل كاري كرد گذاشت اونجا.

بعد اين لابه لا ها استاد راهنمات زنگ بزنه كه فلاني تا سه هفته ديگه امتحان جامع داري و چون معدلت خوب بوده برات شفاهي برگزار ميكنن ولي بايد تا اون موقع براي جلسه شفاهي به جاي پرسش از دروس پروپوزالت رو آماده كني و تو مخت سوت بكشه كه آخه بابا جان شما رييس روسا مگه نمي دونيد هيچ كس تو اين تاريخهاي مد نظر شما هنوز ب بسم الله پروپوزال رو هم اماده نكرده چه برسه به خودش رو، بازم دلت ميگيره از اينكه جواب ميشنوي مي دونيم ولي بايد بياريد ارائه بديد. اين يعني اوج سمبل كاري و فرماليته و البته بي برنامه كار كردن.

انصافا وقت براي نوشتن نمي مونه. آخه نمي شه همين جوري آبكي مطلب نوشت. بايد يه چيز دل و ذهنت رو مشغول كنه واسه نوشتن.

اما: همه اين ها درست ولي دليل نميشه كه من نباشم و به دوستانم سر نزنم. اينا همه توجيه بود. اشتباه كردم. ببخشيد. شرمنده!!

پي نوشت:
تعداد كامنتهاي خصوصي با مضمون "كجايي؟" به حدي رسيده بود كه به جاي نوشتن هر مطلب ديگه بگم: كجا ام! هيچ جا همين جا، آسمان مال من است!

 
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:26 توسط نغمه ی سکوت |


مستور و مست هر دو چو از يك قبيله اند
ما دل به عشوه كه دهيم؟ اختيار چيست؟

سهو و خطاى بنده گرش اعتبار نيست
معنى عفو و رحمت آمرزگار چيست؟

خوشا آنان كه در شب قدر قرآن بر دل گرفتند و رستند.
 
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 14:11 توسط نغمه ی سکوت |