تبليغاتX
نغمه سکوت
حوصله ي نوشتن معلومه كه ندارم! من الان فقط يه سوالي دارم گفتم بپرسم ببينم شايد شما بتونيد جوابم رو بديد.... يه چيزي بود كه با موبايلهامون به اصطلاح ميزديم! نه... نه بابا بوق نه! اون كه با دوچرخه ها و اين روزا با ماشينامون با منظورهاي روشن ميزنيم ... نه يه چيز ديگه بود... يادم نمي ياد دقيقا اما هرچي بود چيز خوبي بود... مينوشتيم بعد ميفرستاديم يكي ديگه... تو يه محله ديگه... شهر ديگه... كشور ديگه.... اون طرف اونجا ميتونست ببينه ما براش چي نوشتيم.... كافي بود گوشي اش رو برداره و بعد از آنلاك كردن، شو رو بزنه... چي بود اين لعنتي اسمش...؟ يادم نمي ياد! اين روزها از بس كه ديگه استفاده نكردم اسمش هم يادم رفته! نميدونم چرا اينطوري شد از چند روز پيش ناگهاني هرچي استفاده ميكردم پيغام fail شدن ميداد منم ولش كردم! اسمش رو چرا يادم رفته آخه!


گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان // هزار باده ي ناخورده در رگ تاك است
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان // هزار باده ي ناخورده در رگ تاك است
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان // هزار باده ي ناخورده در رگ تاك است

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان // هزار باده ي ناخورده در رگ تاك است

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان // هزار باده ي ناخورده در رگ تاك است

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان // هزار باده ي ناخورده در رگ تاك است

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان // هزار باده ي ناخورده در رگ تاك است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:23 توسط نغمه ی سکوت |

بچه که بودم (نه اینکه الان بزرگ شدم ها، نه، اون وقتا دیگه خیلی بچه بودم) یادمه دوم دبستان من جمله سازیم خوب بود... از حق نگذریم بذارید بگم خیلی خوب!!! معم اون کلاسمون (خانم غیور آذر، یادش به خیر) نمی ذاشت من جمله بگم تو کلاس، میگفت بذار بچه ها اگه نتونستن تو بگو!!! بچه ها یه جاهایی که دیگه کم میووردن می زدن تو فاز اون جمله های معروف که همه بلدیم، همون که اگه میگفتن با اینترنت جمله بساز بعد گیر میکردیم میگفتیم:

"من با اینترنت بلد نیستم جمله بسازم"

و خودش میشد یه جمله! اینجاها که میرسید ییهو ما رو مینداخت جلو میگفت خوب اگه راس میگی الان بگو!! ما هم یه چیزی سر هم میکردیم و بعضی وقتها خوب میشد و بعضی وقتا خندش میگرفت و هنوز چین کنار چشماش یادمه وقتی میخندید!!

بگذریم، اینا رو نوشتم که بگم ما کماکان زنده ایم و البته اگر اتفاق ناگواری نیفته به زودی آپ می نماییم!!

لذا گول نخورید این یک پست نیست!!



پی نوشت: ناراحتی خود را از رفتن دوست فوق العادمون "یکارمندانشجو" نمی تونم نشون ندم! دکتر جامعه شناس بزرگ ما بسی ناگهانی حذف بلاگ فرمودند!


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 20:24 توسط نغمه ی سکوت |

انتخاب


اين چند خط را دوست ميدارم!


اخلاق

راهگشاي انسانيت در دنياي امروز است و اين همان است كه بعد از پايان هر بحثي و جنگ و جدلي خواهي ديد كه چه روشن جلوه ميكند. دست از گرايشهاي پيچيده ي پر دامنه ي بي نتيجه كشيدن و بر سر اخلاق عام به تفاهم رسيدن.



+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 17:11 توسط نغمه ی سکوت |